با جدیّت غرور و افتخار کسب مجدد مقام سومی جهان (در عین کم شانسی
محض) و همچنین سهمیه ی حضور در المپیک ۲۰۰۸ پکن (چین) در رشته ی
کُشتی فرنگی بزرگسالان توسط شیرمرد و دلاور سنندجی سامان
طهماسبی (سامان ته هماسبی) را به تمامی ملّت غیّور کُرد و کُردستان
تبریک می گوییم.
به امید کسب مدال طلای المپیک ۲۰۰۸.............
با نهايت تأسّف سالروز درگذشت ستاره ي موسيقي كُردي زنده ياد خانم مرضيه فريقی
(مه رزيه فه ريقي) را به تمامي ملّت داغدار كُردستان (كوردستان) تسليت مي گوييم.



سلام ! 
گويند تفاهم يعني اينكه من هرچه را قبول دارم طرف مقابل هم همان را قبول داشته
باشد! خُب ، به نظر شما تفاهم واقعي يعني اين؟! اصلاً منظور از تفاهم واقعي چيست؟
تفاهمي كه امروزه از آن نام برده مي شود تفاهم كاذبي بيش نيست! در ذهن خود چند
لحظه در مورد آن فكر كنيد و ببينيد آيا واقعاً اين شكل تفاهم واقعي است؟
اگر درباره ي تفاهم امروزي فكر كنيد مي بينيد كه اگر هر دو طرف مثل هم باشند ديگر
از تغيير و از تنوع در زندگي خبري نيست ؛ چون هر دو طرف وقتي مي بينند كه هرچه
در خود هست در طرف مقابل هم همان هست ديگر براي تغيير در خود اقدامي به عمل
نمي آورد و بعد از دو الي سه سال خواهيد ديد كه زندگي برايتان تكراريست و احساس
مي كنيد كه از زندگي خسته شده ايد و در كُل از زندگي هيچ نفهميده و هيچي عايدتان
نمي شود ؛ ولي در اين ميان تفاهم واقعي است كه به زندگي رنگ و بويي واقعي مي دهد.
خُب ، بياييم تفاهم واقعي را شرح دهيم.
تفاهم واقعي يعني اينكه دو طرف كاملاً با هم متفاوت باشند در اين صورت انسان با كمك
عقل خود (البته عقل واقعي) مي تواند در طرف مقابل هر آنچه كه خوب است براي خود
بردارد و هر آنچه كه خوب نيست عكس آن را بردارد ؛ آن وقت خواهيد ديد كه يك روز
هم در زندگي برايتان تكراري نيست ، چون دائماً در حال تغيير در خود هستيد!
نتيجه ي اين تغييرات چيست؟!
همانطور كه مي دانيد زندگي پُلي است بين دنيا و بهشت ولي اين خود ما هستيم كه پُل
را به سوي جهنّم مي سازيم ؛ چون از عقل واقعي خود استفاده اي نمي كنيم! شما هر
وقت نكته اي خوب از طرف مقابل خود مي گيريد به عنوان آجُري است كه در ساخت پُل
به كار مي بريد و وقتي اين نكته را به خوبي درك كرديد خواهيد ديد كه زندگي واقعي
يعني اين! و تفاهم واقعي هم يعني اين!
و در آخر سَر خواهيد ديد كه زندگي لذّت بخش و مفرّحي داشته ايد!!!
با آرزوي داشتن زندگي ايي اين چنين براي شما عزيزان..............

اميد است كه اين مطلب را به خوبي خوانده و بعد نظرات خود را ارائه نماييد!!!
شاد و پيروز باشيد..................
له خانه خانه ی يادگار لێنيشتووی ساڵاندا ،،
هه مو جارێ ئه و ئه لبوومی هه ور رێژانه ده ر ئه هێنم
كه دڵۆپ دڵۆپ شعریان لێ ئه تكێ و
كه خه یاڵیان تیا ئه پشكوێ و
كه ڕه نگیان تیا ئه ڕوێ و
كه په پووله یان تیا ئه نوێ
به شیعر چاوی خه یاڵ ئه ڕێژم و
له ڕه نگه كانی بیره وه ریشدا
په پووله به "با" ئه ده م و
بیرت ئه كه م!
براكه م! لای هه ندێ كه و نه بێ ،،
كه ئه زانن.. چۆن بۆ چیای عه شق ئه خوێنن!
كه ئه زانن.. به قاسپه به فر بنووسنه وه
لای هه ندێ كرمی ئاوریشم نه بێ
كه ئه زانن.. چۆن قۆزاخه بچنن و
كه ئه زانن.. چۆن دره خت بلاوێننه وه
لای هه ندێ ماسی نه بێ
كه ئه زانن گه را له كام قوڵاییدا ئه خه ن و
ئاوزه نگی ئاو چۆن دروست ئه كه ن و
چۆن له گێژه ن ئه په ڕنه وه..
وه لێ ئيتر.. له پاشاگه ردانی وڵاتی شيعردا
ئێسته "زمانی كوردی" له به ڕووی بێ كڵاوو
له گوندی ڕاگوێزراوو
له هه تیووی كزی به ر به رۆچكه و
له چۆله كه ی كه سیره و
له و نیشانه به سه زمانه ئه چێ
رۆژی هه زار تیری نه زانی تێ ئه گیرێ!
شێركۆ بێكه س
1998
له كتێبی (( چراكانی سه ر هه ڵه مووت ))
موسيقی را آرامش دهنده ی روح و جان دانسته اند ولی آيا كسی تا به حال موسيقی واقعی و اصلی روح خود را پيدا كرده است؟ خُب ببينيم موسيقی واقعی چيست؟
روح هر انسانی قبل از ورود به جهان خاكی موسيقی مخصوص به خود را دارد كه در آن دنيا به عنوان تغذيه از آن استفاده می كند ؛ وقتی روح وارد جهان خاكی می شود واقعاً تكليف آن موسيقی كه تغذيه ی روح است چه می شود؟
در اين دوره يكی پاپ گوش می دهد ، يكی اكسيژن! يكی سنتي گوش می دهد و يكی ترانه های معين و اميد و ... ؛ ولی آيا تا به حال فكر كرده ايد كه واقعاً من با شنيدن اين موسيقي ها تغييری در روحم به وجود می آيد؟! خُب شايد بگوييد كه ما آرامش پيدا می كنيم! ولی بدانيد بعد از يك مدت گوش دادن ، خسته شده و نوار را خاموش می كنيد! پس اين نشانه ی چيست؟ نشانه ی اين است كه آن موسيقی ، غذا و موسيقی واقعی روح شما نيست!
خداوند متعال موسيقی واقعی را همراه روح بر زمين می فرستد ، ولی در كجا قرار می دهد؟ نيمی از موسيقی را در تُن صدای مادر يا پدرها قرار می دهد و نيمی از آن را در صدای كسی كه شريك زندگيتان می شود!!!
در كودكی هنگام گريه كردن وقتی صدای مادر را می شنويم آرام می شويم! و لذتی كه هنگام صحبت كردن با شريك زندگيمان نسيبمان می شود هيچ جايگزينی ندارد!!!
سلام!
پاسخ به پرسش هاي اين عزيز را به اين دليل كه شايد بعضي از دوستان هم به جواب هايشان برسند در اين پست قرار داديم.
خُب ، خيلی ممنون از انتقادات اين دوست عزيز و گرامی
و اما پاسخ به انتقادات:
شما فرموديد تكليف غيرمسلمانان چی ميشه! خُب ، غيرمسلمانان كَيفشون جوره! پيرزن و كودك و جوان و نوجوان براشون فرقی نمی كنه! من صحبتم در مورد كسانيه كه دغدغه ای كه در ازدواج دامنگيرشونه همين مسئله ی سن وسال و زشت و زيباييه كه باعث شده در ذهن برای خودشون يك شاهزاده ی رؤيايی درست كنند. شما فرموديد جهانی فكر كنيد! خُب ، به نظر خودتون اصلاً در اين دوره زمونه چيزی به نام جهان وجود داره؟! چه كسی فكرش جهانيه كه ما بخواهيم جهانی فكر كنيم و جهانی صحبت كنيم! هر كسی را می بينيد سر در لاك خود فرو برده و فقط در فكر خودشه كه خود را برتر از ديگران ببينه! شما پرسيديد كه شما حاضريد با يك دختری ازدواج كنيد كه 50 سالش باشه و صورتش پر از چين و چروك باشه؟! متأسفم از طرز فكر شما و از اينكه مطلب رو خوب نخونديد كه حاليتون بشه! خُب دوست داريد همه به شما بگويند زشت و هيچ كس نزديك شما نيايد! پس اون آدم هايی هم كه ما به آن ها می گوييم زشت اين كار را دوست ندارند ؛ پس بايد كلمه ی زشت را حذف كرد ، چون اين كار عيب از نقاش گرفتن است! من اين را جدی می گويم اگر واقعاً چنين شرايطی برايم پيش بيايد به اميد خدا با نظر افكندن بر سرشت و روح آن شخص حتماً اين كار را می كنم!
نوشتيد كه مطالعه بد نيست! حرف خوبی زديد پس به دنبال مطالعه باشيد تا ياد بگيريد وقتی مطلبی را می خوانيد خوب مطلب را درك كنيد. در ضمن اين حرف ها رمانتيك بازی نيستند! اين حرف ها ، عرفانی و فلسفيست!
به ڵام له مه وردی ئه مه كه بۆچی ئێمه مه ركه زی شاره كانی ترين! حه زم نه كرد ئه م قسمه ته به فارسی بنووسم! ئێمه ئه م وێبڵاگمانه له سه ر ئه مه دامه رزاندوووه كه له گه ڵ كورده كانا به دۆستی و كوردايه تی ئاشنا بينه وه! نه ئه مه ئێوه بێن ئووغده ييكی كۆنه كه نازانم بۆچيه تازه بكه نه وه! نازانم شارانی كوردێكی تر به هۆی ئه مه كه سنه مه ركه زی شاره! قينێكی تايبه تيان هه يه و تا چتێك پێش دێ ئه م باسه ده ر ئه هێنن. ئه گه ر ئێوه خۆتان وانه بن هيچ كه سِێِك به ئێوه نايژێت................!!!!
چشم ها را بايد شست ؛ جور ديگر بايد ديد!
دلا تا كی فريب اين و آن بينی يكی زين چاه ظلمانی برون شو تا جهان بينی
(( هيمن ))
می گويند كه مرد نبايد از زن كوچكتر باشد و يا مرد از زن خيلی بزرگتر باشد! همه حرف هايی است كه انسان از خود درآورده است ، در حالی كه هيچ فكری پشت اين حرف ها وجود ندارد. می خواهيم با يك بحث فلسفی اين مقوله را باطل اعلام كنيم!
انسان قبل از اين كه وارد اين دنيا شود همراه جفت خود در دنيای ديگر زندگی می كند و هميشه با هم هستند ولی در يك روز از هم جدا شده و بر روی زمين می آيند. در آن دنيا اين دو نفر هم سن هم بوده اند ولی وقتی به اين دنيا سفر می كنند توسط يك برگ كاغذ به اسم شناسنامه ، يكی را پنجاه ساله و ديگری را بيست ساله می خوانند ولی در حالی كه در قرآن آمده است: روح ها در قيامت هم سن هم هستند و همه به سن جوانی باز خواهند گشت. خُب ، وقتی كه نمونه ی محكمی برای اين دليل هست چرا ما انسان ها از خود قانون هايی بی اساس وضع كنيم؟ انسان ها در اين زمانه ظاهر هم را می بينند و بر اين اساس بيان می دارند كه طرف پير است يا جوان ؛ يا بزرگ است يا كوچك ؛ زيبا است يا زشت ؛ در حالی كه اين روح انسان است كه هسته ی اين كالبد را تشكيل می دهد و جسم لباسی بيش نيست و اگر به روح و فكر انسان توجه كنيم می بينيم كه همه با هم هم سن هستند و همه به يك اندازه زيبا هستند و چيزی به نام زشتی وجود ندارد اگر ما مسلمان هستيم چرا به گذشته ی پيامبران خود نگاهی نمی كنيم؟! اگر اين مقوله درست بود پس چرا حضرت ابراهيم با زنی (هاجر) ازدواج كرد كه تقريباً چهل سال از خودش كوچكتر بود؟ چرا حضرت محمّد (ص) با زنی ازدواج كرد كه بيست سال از خودش بزرگتر بود؟ چون پيامبران ما از اين قضيه به خوبی مطلع بودند و خود را اسير ظاهر بينی و نفس خود نكردند ، پس ما چرا بايد عشق را فدای چنين حرف هايی غيرمنطقی و بی اساس كنيم؟!
واقعاً چرااااااااااااااااااا؟!
يکی از دوستانم به نام پُل بهعنوان هديه کريسمس اتومبيلی از برادرش گرفت. شب کريسمس هنگامی که پل از ادارهاش خارج شد، پسربچهای در اطراف آن اتومبيل قدم میزد و با حالت تحسينآميزی آن را نگاه میکرد. پسربچه پرسيد: «آقا اين ماشين مال شماست؟»
پل سر تکان داد و گفت «اين را برادرم برای کريسمس به من داده است.»
پسربچه متعجب شد و گفت: «منظورتان اين است که برادرتان آن را به شما داده و پولی براي آن نپرداختهايد؟ من آرزو دارم...» و مکث کرد. قطعاً پل می دانست که او چه چيزی را آرزو میکرد. او آرزو میکرد که چنين برادری داشت، ولی آنچه پسربچه گفت سرتاپای پل را به لرزه درآورد.
پسربچه ادامه داد: «که میتوانستم برادری مثل او بودم.»
پل با تعجب به پسربچه نگاه کرد و بیاراده گفت: «میخواهي سوار شوی و دوری بزنيم؟»
پس از سواریِ کوتاهی پسربچه با چشمان درخشانش رو به پل کرد و گفت: «ممکن است جلوی آن پلهها توقف کنيد؟»
پسربچه از پلهها بالا دويد. پس از لحظهای پل صدای برگشتن پسرک را شنيد، ولی او سريع حرکت نمیکرد. وی برادر کوچک فلج خود را می آورد. او برادرش را روی پله آخر نشاند و به اتومبيل اشاره کرد.
«بادی اين همان است که در طبقه بالا به تو گفتم. برادرش آن را برای کريسمس به او هديه داده و او پولی برای آن نپرداخته است. روزی من هم درست مانند آن را به تو هديه میدهم و تو میتواني همه چيزهای زيبايی را که برايت تعريف کردم خودت ببينی.»
پل از اتومبيل پياده شد و آن را روی صندلی جلو نشاند. برادرِ بزرگتر هم با چشمان درخشان آمد و کنار او نشست و آنان سه نفری تعطيلات فراموشنشدنیای را با اتومبيلِ سواری شروع کردند.
در آن شب کريسمس پل فهميد که منظور حضرت مسيح چيست آنگاه که میگويد: «در بخشيدن خوشی و سعادت بيشتری وجود دارد...»
دان کلارک
Best Regards
M. Fathi
M. Fathi
Electric and I&c Engineer in QC Department of 22CCPP
MAPNA Group
MAPNA Combined Cycle Power Plants Construction & Development Co