دیده بر خواهم چید زین بیابان کثیف
دل خواهم بست به رؤیایی لطیف
¤¤¤
چشم به راه منتظر خواهم ماند
نَفْس را بَرده ی عشق خواهم خواند
¤¤¤
آه ، دگر رؤیایی برایم نیست
در این روزگار ظلم تا اَبد ماندنیست
¤¤¤
ظلمِ ظالم عادتی دیرینه شد
داد مظلوم خفته یی در سینه شد
¤¤¤
ظلم و ظالم زین جهان زیبنده شد
عشق پاک هم زین جهان بی بنده شد
¤¤¤
آه کین سرا ، سرای من نیست
حسرتا کین سزا از بهر چیست؟
¤¤¤¤¤¤
شعری از هێمن یکی از نویسندگان وبلاگ

كارون....
بلم آرام چون قويی سبك بال به نرمی بر سر كارون همی رفت
به نخلستان ساحل قرص خورشيد ز دامان افق بيرون همی رفت
٭٭٭
٭٭٭
جوان پاروزنان بر سینه ی موج بلم می راند و جانش در بلم بود
صدا سر داده غمگين در ره باد گرفتار دل و بيمار غم بود:
٭٭٭
درون قايق از باد شبانگاه دو زلفی نرم نرمك تاب می خورد
زنی خم گشته از قايق بر امواج سر انگشتش به چين آب می خورد
جوان می خواند سرشار از غمی گرم پی دستی نوازش بخش می گشت:
٭٭٭
((تو كه نوشم نيی نيشم چرايی تو كه يارم نيی پيشم چرايی))
((تو كه مرهم نيی ريش دلم را نمك پاش دل ريشم چرايی))
٭٭٭
ز آزار جوان دلشاد و خرسند سری با او ، دلی با دیگری داشت
٭٭٭
ز دیگر سوی کارون زورقی خرد سبک بر موج لغزان پیش می راند
چراغی كورسو می زد به نيزار صدايی سوزناك از دور می خواند
٭٭٭
نسیمی این پیام آورد و بگذشت: ((چه خوش بی مهربونی هر دو سر بی))
جوان ناليد زير لب به افسوس: ((كه يك سر مهربونی ، درد سر بی))
٭٭٭٭٭٭
فریدون توللی